محمد خزائلى
91
شرح بوستان ( فارسى )
چو همچون زنان حله ( 1 ) در تن كنم ، * به مردى كجا دفع دشمن كنم ؟ مرا هم رصد گونه ( 2 ) آز و هواست * و ليكن خزينه نه تنها مراست خزائن پر از بهر لشكر بود * نه از بهر آذين ( 3 ) و زيور بود سپاهى كه خوشدل نباشد ز شاه ، * ندارد حدود ولايت نگاه چو دشمن خر روستايى برد ، * ملك باج ( 4 ) ده يك چرا مىخورد ؟ مخالف خرش برد و سلطان خراج ، * چه اقبال ماند در آن تخت و تاج ؟ رعيت درختست ، اگر پرورى * به كام دل دوستان برخورى به بيرحمى از بيخ و بارش مكن * كه نادان كند حيف ( 5 ) بر خويشتن مروت نباشد برافتاده زور * برد مرغ دون ، دانه از پيش مور كسان ، برخورند از جوانى و بخت * كه بر زيردستان نگيرند سخت اگر زيردستى درآيد ز پاى ، * حذر كن ز ناليدنش بر خداى چو شايد گرفتن به نرمى ديار ، * به پيكار ، خون از مشامى ( 6 ) ميار به مردى ( 7 ) ، كه ملك سراسر زمين ، * نيرزد كه خونى چكد بر زمين . . . . . . . . . .